">
|
ذوالفقار
|
||
|
برای فراهم آمدن مقدمات ظهور مولایمان هریک از ما وظیفه ای داریم ...وظیفه من چیست؟ |

چیز را ببینید

۳- سوال سوم من از کسانی است که این روزها بحث “توزیع سیب زمینی” رایگان یا ارزان را از طرف دولت یا وزارتخانه هایی چون
http://www.dahgam.gigfa.com/wp-content/uploads/sibzamini.jpg
بعد از بیست سال سیب زمینی سیاسی شد
| عزاداري حضرت زهرا(س)-ميدان وليعصر |
![]() |
|
با فحه باعرض پوزش از مشکلی که برای قسمت نظرات توسط عد ای معلوم الحال ایجاد شده چنانچه قسمت نظرات باز نشد نظراتخود را در این قسوبلاگ ثبت کنید نخست
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جمع مديران كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استانها گفت: آيا ما حق نداريم بخواهيم
كه
شما گزارش بدهيد؟ الان 25 سال هم گذشته و فراغ خاطر و بال داشتيد. اگر
دولت فعلي الان درگير كار و عمليات است، شما كه بيكار يك گوشه نشسته ايد
برويد 25 سال گذشته را مطالعه كنيد و بگوييد كه با حداقل رقم 500 تا 700
ميليارد دلار چه كرديد.
به گزارش رجانیوز، محمدحسين صفار هرندي، در ابتداي سخنانش در جمع مديران كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استانها كه 21 ارديبهشت در محل وزارتخانه ايراد شد، گفت: نكتهاي كه بايد به آن عنايت داشت، اين است كه ما نگاهمان به انجام تكاليف و وظايف يك نگاه اعتقادي است. ما كارمند هستيم اما نظام كارمندي بر كارمان حاكم نيست. بنده حداقل درباره خودم عرض ميكنم كه اگر بنا بود به عنوان يك كارمند و عضو بوروكراسي كشور يك جايي را براي خودم انتخاب كنم، بعضي از جاهايي كه از آنجا در حقيقت شروع كردم، برايم اولويت داشت. بنده افتخار مي كنم كه شروع فعاليت هاي دولتي و حكومتيام سپاه پاسداران بوده است و اگر قرار باشد خودم را كارمند بدانم، دلم نمي خواهد كه جداي از همان جايي كه اول بار در آن پذيرفته شدم، جاي ديگري كارمند باشم. به لطف الهي هر جايي كه بعد از آن رفتم، از باب انجام تكليف بوده است؛ يك تكليف الهي كه خوب است همه ما لا اقل در سطح مديران با اين برداشت و برآورد به سراغ فعاليت ها برويم. آن عزيزاني كه از ابتدا جذب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شدند بهترينهايشان همانهايي هستند كه با احساس تكليف جذب شدند.
وي افزود: اگر اين نگاه تكليف گرايانه، راهنما و پيشواي ما در صحنه عمل باشد، در اين صورت ماههاي آخر عمر اين دولت -يا بهتر بگويم ماههاي آخر عمر 4 سال نخست اين دولت-، با روزهاي شروع فعاليتها در اين دولت نبايد هيچ فرقي بكند مگر آن كه تكليف تغييري بكند. به نظر مي رسد الان يك تكليف سنگين تري متوجه يكايك شما دوستان شده است و آن اين كه اگر زمان شروع كارتان نسبت به حوزه عملتان خالي الذهن بوديد، امروز اذهان يك يك شما انباشته از اطلاعاتي شامل توانايي ها و ضعفها و فرصت ها و تهديدهايي است كه متوجه عرصه فرهنگ است. اين انبوه آگاهي و دانش شما تكليفي را كه ابتداي برداشتن اين بار بر دوش خودتان احساس مي كرديد، الان دوچندان يا صد چندان ميكند. الآن بيشتر ميفهميم كه چطور مي شود از فرهنگ ناب و پاك رفع غربت كرد؛ الآن بهتر مي فهميم كه چه كارهاي برزمين مانده اي است كه بايد انجام داد و اگر اين فرصت در اختيار شما باشد، با قوت بيشتري مي توانيد در آينده ادامه اش بدهيد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: فقط بخش ناچيزي از اين هزار و چهارصد و چند ده روزي كه در اختيار ما بوده، باقي مانده است. 4 سال پيش، روز اولي كه ما خدمت رهبر معظم انقلاب رفتيم، در اولين ديدار هيئت دولت، ايشان اين تعداد روزها را به ما متذكر شدند و فرمودند؛ همه دوره شما در اين چهار، مي شود هزار و چهارصد شصت و يك روز. وقتي به محضر ايشان شرفياب شديم، چند روزي از عمر دولت گذشته بود. ايشان فرمودند: «اين چند روز گذشت و تمام شد؛ بقيه اش هم به همين سرعت خواهد گذشت». حالا هم شما خودتان يك ارزيابي كنيد كه بالاخره در اين مدت چه كرديد و چه فرصت هايي داشتيد كه از دست رفت، چه فرصت هاي ازدست نرفت اما مي شد از اين بهتر از آن بهره گرفت.
وی ادامه داد" البته ما الآن در روز آخر نيستيم و هنوز چند ماه وقت داريم اما بنده عرضم اين است كه اگر ما در ارزيابي هايمان به اين نتيجه رسيديم كه بعضي از كارها بود كه مي شد انجام داد و هنوز ما موفق به انجامش نشده ايم، اين 2، 3 ماه باقي مانده از عمر اين دولت فرصت خوبي است. در همين مدت اين كارها را انجام مي دهيم. يعني ما تازه مي خواهيم كه در لوكوموتيومان زغال سنگ تازه بريزيم و شارژش كنيم و آتش آن را تندتر كنيم؛ چه اين طرف انتخابات و چه آن طرف انتخابات باشد و نتيجه اش هر چه باشد، فرقي نمي كند. با آن نگاه تكليف گرا اين حرف ها منطقي است، اما در نگاهي متفاوت از اين، نه. صاحبان اين نوع نگاه مي گويند؛ اين حرف ها يعني چه؟ دولت به سر رسيده و دارد تمام مي شود، بايد يك آرايش جديد و حالت بينابيني به خودتان بگيريد كه نه سيخ بسوزد نه كباب! محاسبات مادي و اهالي سياست غالبااين را مي گويند، اما نگاه تكليف گرا مي گويد تو متناسب با مسئوليت الهي ات و مسئوليتي كه در قبال مردمي كه اعتماد كردند و تو را -حالا بي واسطه يا با واسطه- انتخاب كردند و به واسطه چنين اعتمادي، در اين جايگاه قدرت نشسته، مي تواني دستور دهي و حساب كشي كني و هزينه كني و يكي را بر ديگري رجحان دهي يا يكي را پايين تر بنشاني، تا آخرين روز بايد مثل روز اول كار كني.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: بنده با آن شناخت اوليه اي كه نسبت به هر كدام از عزيزان حاضر در اين جلسه هنگام انتخابشان دارم، بر اين باورم كه بايد تا آخرين روزي كه ما در موضع انجام خدمت قرار داريم، اين نگاه را با خودمان همراه داشته باشيم، وانشاءالله همراه خواهيم داشت. با اين تأكيدي كه عرض كردم، اين روزها بايد سرعتمان كمي بيشتر شود، البته توأم با همان درايت و انديشه و تعقل و محاسبات درست.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: در مدت گذشته خيلي كارهاي خوب انجام شده كه خدا را بابت آنها شكر مي كنيم. از جمله بايد ازكارهاي خوبي كه طي اين مدت در حوزه سينما شد -و پيش از آن اصلاً نشده بود-، تقدير كنيم. بي آن كه بخواهيم برچسب اتهام به پيشاني كساني بزنيم، در اثبات اين طرف حرف مي زنيم و ميگوييم الحمدالله توفيق بازسازي سينماها را اين دولت، كسب كرد. حاصلش اين است كه وقتي شما ارقام فروش فيلم ها را در شهرستان ها و نقاط دور دست كشور مي شنويد، رقم ها، رقم هاي قابل توجهي است و الآن براي اولين بار است كه اكران شهرستانمان از اكران استان تهران پيشي گرفته، چنين چيزي سابقه نداشته است و بخش عمده اي از آن مربوط به بازسازي سينما هاست. طي اين مدت 70 يا 80 سينما در كشور بازسازي و به سالن هاي بهتر و چند سالنه تبديل شدند. خوب اين ها توفيقاتي است كه هم در سخت افزار و هم در نرم افزار اتفاق افتاد. من جمله قضيه دو بار ركورد شكني فروش فيلم متعلق به اين دوره است.
اينكه چه جور فيلمي بايد ساخته و از آن حمايت شود، موفقيت اين دوره و نگاه حاكم بر آن بوده است. ناديده نگرفتن بخش عمده جامعه و تسليم نشدن در برابر خواست يك جماعت محدود، از جمله هنرمندي ها و فهم درست اين دوره است. حاصلش اين است كه شما مي بينيد سينما از غربت خارج مي شود. حتي با يك فيلم هم مي شود سينما را از غربت خارج كرد ولي در اين ايام چندين و چند فيلم خوب داشته ايم و همان ها راهنماي عمل آينده خواهد بود كه اگر مي خواهيم سينما را نجات دهيم و از آن غربت پيشين در آوريم، نگاه را بايد عوض كرد و ريل را بايد تغيير داد. در معاونت مطبوعاتي هم مي بينيد همان اتفاق افتاده، در معاونت فرهنگي هم همين طور. الان وقتي خارجي ها نمايشگاه كتاب تهران را مي بينند در بدو امر جا مي خورند و با اين پرسش مواجه مي شوند كه آيا ايران متهم به ستيزه با انديشه و آگاهي و متهم به سانسورهمينجاست كه چنين صحنه زيبايي از همهمه حضور در آن مشاهده مي شود؟ البته نمايشگاه كتاب الحمدالله هميشه پر رونق بوده اما رونق دو چندانش مربوط به اين دوره است. فهم اين كه ما مجموعه اين دارايي ها را زير يك سقف بياوريم و نمايش شكوهمندي از اين حضور برپا كنيم، خودش ترغيب كننده به كتاب و كتابخوانيو تشويق كننده است.
اين فهم، بحمدالله نتيجه هم مي دهد. پيوند زدن بين علايق عرفي و علايق اعتقادي و مذهبي ملت كاملاً جواب مي دهد. بله، كتابخواني يك امر عرفي است اما وقتي كتابخواني با مصلا و نماز خواني زلفش گره خورد، آن موقع آيا از اعتبارش كم مي شود، يا آن كه زياد هم مي شود؟
معلوم شد هر جا ميان بنيان هاي اعتقادي و تاريخي واخلاقي اين ملت با توليدات حوزه فرهنگ و هنر و انديشه پيوند برقرار شد، قوت بيشتر، عظمت بيشتر، چهره جاذب تر از خودشان به نمايش مي گذارند البته شرطش اين است كه هم دين وهم فرهنگ درست فهميده شود. والا ممكن است يكي ادعاي ديني كند و آبرو و رونق مسلماني هم ببرد. ما طرفدار آن جور نگاه ها نيستيم.
متأسفانه كراهت از اينكه ارتباط بين مقولات مذهبي، اعتقادي، ديني با مسايل فرهنگي برقرار بشود، در اين وزارتخانه سابقه دارد و گرنه لازم نبود اين حرفها را بزنيم. زماني در اين وزارتخانه گفته شده بود «چه مي شد اگر روزي ما بتوانيم اين قسمت ارشاد اسلامي را قيچي كنيم بندازيم دور، يك وزارت فرهنگ خالصي داشته باشيم و خودمان را از اين پيرايه ها رها بكنيم؟» يك وقتي چنين اراده اي وجود داشته است.
اينجاست كه ما روي موضوع متمركز مي شويم. اين حرفي است كه براي همه آيندگاني كه انشاءالله مسئوليت مي پذيرند هم موضوعيت دارد. اگر دنبال رونق فرهنگ هستند، فرهنگ بدون ابتنا بر بنيادهاي اعتقادي اين مردم راه به جايي نمي برد هرچه هم تلاش كنند، به جايي نمي رسد و نرسيدند.
از باب مثال خوب است كه مديركل محترم استان هرمزگان گزارش دهد سابقه تئاتر در آن استان چه بوده؟ ما چقدر پيشينه برپايي نمايش در استان هرمزگان را داشتيم؟ در خود بندرعباس چقدر بوده كه حالا بخواهد برود به روستاهاي ميناب برسد؟ آن طور كه من خاطرم هست در اين دوره يك نمايش در ميناب يا اطراف ميناب اجرا شد كه 20 هزار نفر از آن ديدن كردند؛ 20 هزار نفر در يك شهر دور افتاده كشور كه در عرصه هنر اصلا ناديده گرفته مي شد. تئاتر آن است كه مردم بروند ببينند و گرنه اگر تعدادتماشاگران از هنر پيشه هايش كمتر باشد كه قابل افتخار نيست. براي همين بود كه بنده گفتم كه ما نوكر هنر بماهو هنر نيستيم، نوكر سينما بماهو سينما نيستيم؛ ما نوكر آن هنر و سينمايي هستيم كه در خدمت اين ملت، و در خدمت آرمان و عقيده مجموعه بزرگي از ملت هاي دنياست. ما براي او نوكري مي كنيم اما اگر هنرمند حاضر نباشد براي ملت نوكري بكند و بخواهد آقا بالاسر ملت باشد به چه دليل ما بايد شانه خودمان را زير بار نوكري او بدهيم و جوابگو هم باشيم؟ كجا مي توانيم جوابگو باشيم كه ما آمديم فلان جريان هنري را به پايش پول ريختيم اما حاصلش اين است كه مردم نه تنهابه آن اعتنا نكردند بلكه رويشان را هم برگرداندند و رفتند؟ اما خود هنرمند خوشحال شده از اين كه كاري كرده كه مردم نفهمند، چون فكر مي كند سطحش از مردم بالاتراست! يك نفر در يكي از همين جلسات رسمي به من صريحا گفت :«هنر من در خدمت كسي است كه قدرش را بداند و پولش را بدهد.» هنرمند كاسب اين جوري هم داريم،اما ما به عنوان حكومت و دولت چرا بايد خادم او باشيم؟ ما بايد خادم مردم و خادم هنري باشيم كه در خدمت مردم خاكسار آنها است.
به لطف الهي،انتخاب هايي كه كرديم درست بوده و از آن دفاع مي كنيم. تا جايي كه بنده مي دانم و آگاهي دارم براي جريان فرهنگي هنري كشور بازگشت به دوره نابساماني ها ديگر متصور نيست.
در اين مملكت سياست علي الدوام درحال جابجايي است و احتمالش هست. ولي به تجربه ثابت شده اين سياستي كه درحد جابجايي مديران است، نمي تواند منجر به جابجايي ريشه ها و بنيادها شود. بله، در دوره اي بعضي ها يك جنگي به راه انداختند، يك تلاش مذبوحانه اي كردند براي اين كه اساس را تغيير بدهند و نظام جمهوري اسلامي را از حالت ديني به حكومت عرفي تبديل بكنند. بعد ديدند قانون اساسي اجازه نمي دهد؛ گفتند « هياهو راه مي اندازيم : تز فشار از پايين، چانه زني در بالا. قانون اساسي كه وحي منزل نيست. رهبر را مجبور مي كنيم بيايد پاي قانون اساسي حكم برگزاري رفراندوم تغيير را بدهد». ديدند نه، بي خود در قانون اساسي پيش بيني نشده بود كه يك مرد الهي بالاي سر نظام باشد؛ براي اين كه جلوي بازي هايي را بگيرد كه در مثل گرجستان واوكراين بعضي از كشورهاي كوچك اطراف ما جواب داد اما وقتي رسيد به سد استوار ولايت فقيه؛ تازه نه به خود اين جايگاه بلكه به سر انگشت ولايت امر، اينجا ديگر جا زد. وقتي به لبنان رسيد، مردي كه دست پرورده مكتب امام و ولايت بود بازيشان را بهم زد؛ از همانجا انقلاب هاي رنگي رنگ باخت!
صفار هرندي گفت: ترديد نكنيد! اين انقلاب هاي رنگي مضحكي كه در بعضي كشورها صورت گرفت متاخر از آن چيزي بود كه در كشور خودمان هم در دوره اي داشت انجام مي شد. آن هم انقلاب رنگي بود، حالا اسمش را اينجا چيز ديگري گذاشتند. آن موقع فقط اسم نداشت ولي بازي همين بازي بود: كودتا عليه انقلاب و نظام- نظام اعتقادي؛ همان كه اصلي ترين مانع جلوي زياده خواهي هاي غرب و امثال امريكا شده بود. متاسفانه اصلي ترين اقداماتي كه براي اين مقصود شد در حوزه فرهنگ صورت گرفت، اصلي ترين سرمايه هايش را همين جاها گذاشتند. تيزترين كلنگ هايشان اينجا به زمين خورد.
البته وقتي بازخواني تاريخي مي شود، استثنائاتي هم وجود دارد. درهمان دوره هم كساني بودند كه شرافتمندانه در همين حوزه كار مي كردند، بدون آنكه بخواهند وارد يك چنين جرياناتي بشوند. آنها دخيل در اين ماجراها نبوده اند،آنها حسابشان جداست و خارج از بحث ماهستند. ما نمي خواهيم عملكرد يك يك افراد و مجموعه ها را ارزيابي بكنيم اما چيزي كه واقعيت دارد آن است كه طراحي سنجيده اي براي برهم زدن سامانه حكومتي در كشور با تاكيد بر برهم زدن فرهنگش صورت گرفته بود، با اين ديد كه: اگر فرهنگ را بتوانيم جابجا كنيم، حكومت هم از بين رفته است انقلاب اسلامي، انقلاب فرهنگي بود،ريشه اش فرهنگي بود. نظام جمهوري اسلامي هم نظام فرهنگي است. رؤسايش هم اولين خصوصيتشان اين است كه آدم هاي فرهنگي بوده اند. حالا ممكن است مثلا فرهنگ خاص سينما را خيلي بلد نباشند، اما اصالتا فرهنگي اند. از امام(ره) گرفته تا رهبر انقلاب تا ديگران، اينها همه شان فرهنگي اند.
با اين خصوصيات عرض مي كنم كاري كه اين دوره انجام شد، تحولاتي كه صورت گرفت، در همين سمت و سو در آينده ادامه پيدا خواهد كرد.هر دولتي بيايد سركار، فرقي نمي كند. بعيد مي دانم ديگر در اين مملكت كسي اينقدر لوده و نادان باشد كه هوس بكند باز برود سراغ تغيير از جنس تغييرات مباني نظام، كه يك وقتي در وزارت كشوردنبال ميشد. در همان سالها، وقتي معلوم شد يك اراده مستحكمي هست كه تن به تسليم در برابر اين خواسته هاي تجديد نظرطلبانه نمي دهد، نشستند و گفتند يك راهكاري پيدا كنيم براي خروج از نظام ديني موجود و ورورد به يك نظام عرفي، متنها بي دردسر، بي سروصدا، بي هيجان، بدون تلفات. من اينها را خبر دارم - جلسات كه در وزارت كشور دوره اصلاحات گذاشته مي شد، مسئولش معاون وزارت كشور بود و بعضي از دوستان ما هم با وجود آن كه تفكرشان خيلي با آن جماعت منطبق نبود به آن جلسات دعوت مي شدند. يعني اينقدر وقاحت بالاگرفته بود كه دعوت مي كردند شما هم بياييد كمك كنيد فاتحه نظام را بخوانيم!
آن جريان قابل برگشت نيست، بله، جابجايي سياسي در كشور خواهيم داشت ولي آن جابجايي از جنس سياسي نبود؛ كودتاي فرهنگي بود، دنبال تغيير مباني بودند. براي همين چيزهاست كه حساسيت به خرج مي دهيم، مي گوييم كه جزيي از انحراف هم قابل تحمل نيست. منتها متوقف ماندن در حد اقدامات سلبي، شما را به جايي نمي رساند. بايد كار ايجابي بكنيد، كار ايجابي يعني بدل و باطل السحر آن راه هاي رفته و كارهايي كه ديگران كرده اند.
اگر بعضي ها به دروغ و فريب روي نمي آوردند، ما همين مقدار حرف راهم نمي گفتيم و كار خودمان را مي كرديم. بعضي وقت ها مجبورمان مي كنند كه شاهد بياوريم و محاجه كنيم. از وقتي كه اقدامات كنترلي و نظارتي را تقويت كرديم رونق كاري وزارتخانه كم نشده، بلكه بيشتر هم شده است. مدعيان 42 هزار عنوان كتاب در سال را تحويل ما دادند، الان بيايند 56 هزار عنوان كتاب تحويل بگيرند. با اينكه مي گويند سانسور و اختناق است، سياه ترين دوره كتاب است، بيايند تا به آنها نشان دهيم كل كتاب هايي كه در طول سال گفته مي شود برو اصلاحش بكن، از چند صد مورد تجاوز نمي كند. بسياري از آنها هم مشكلش مربوط به سابق است. ما به آنها مي گوييم كه اگر سيئه اي در گذشته بنا نهاده شده، دليل ندارد كه الان هم تداوم پيدا كند. ممكن است كتابي را بگوييد 14 بار تجديد چاپ شده، اما اگر اشكال داشته باشد، دور پانزدهم وقتي بخواهد برود تجديد چاپ، بايد اشكالاتش رفع شود و با اين همه رونق فرهنگ كم نشده، سهل است كه جهش هم داشته است.
صفار هرندي گفت: از آن طرف مجموعه اي از اقدامات ايجابي صورت گرفته كه ابتدا به ساكن در اين دوره انجام شده است. اقداماتي كه براي بار اول در اين دولت انجام شد، بسيار خيره كننده و مايه دلگرمي است. مثلا همين مقوله شعر، در وزارتخانه رها شده بود و 2-3 سالي است كه جدي گرفته شده، يك رونقي در كارش افتاد و اميدي در دل اهالي شعر آفريده در موسيقي، خود اهالي موسيقي مي گويند هيچ دوره اي پر رونق تر از الان نبوده، هم رونق دارد هم حساب و كتاب دارد. در اين دوره كم دست آورد نداشتيم ولي به اين مقدار راضي نيستيم و معتقديم كه بايد از اين بهتر بشود، بايد از اين سالم تر و پر طرفدارتر بشود. آن چيزي كه الان مورد تاكيد ماست آن است كه ما در ماجراهاي مربوط به انتخابات نقشي نداريم. اما نماينده دولتي هستيم كه از عملكردش دفاع مي كنيم و اگر كسي پنجه به چهره دولت بكشد جوابش را مي دهيم.
همين يكي دوروز پيش بنده در جمع اهالي قرآن در قزوين گفتم وقتي اين دولت آمد، احساس مي كرد كه فروغ بعضي از كارهايي كه مال جمهوري اسلامي است، كم شده و بايد فيتيله اينها را بالا بكشد. دولت، اين كار را كرده و اين هم سوابق عملكردش درحوزه مسجد، قرآن، فيلمي كه متكي بر اين چيزها باشد، هنري كه متكي بر اينها باشد، فرهنگ مبتني بر اين اعتقادات. اين كارها را وظيفه خودش مي دانسته وانجام داده است. حالا به جاي اينكه به اين دولت بگويند ما راجع به كارنامه اي كه تو ارائه مي كني، اين ادعاها را داريم، بازي ديگري راه انداخته اند. مثلاً هر جا مي نشينند مي گويند و تيتر هم زده مي شود كه «300 ميليارد درآمد نفتي در اين دوره چه شده است؟» قصه همان خسن و خسين هر سه دختران معاويه هستند! معلوم نيست اين 300 ميليارد را از كجا آورده اند. ديروز با آقاي وزير اقتصاد صحبت مي كردم، گفت ما مطابق دقيق ترين آماري كه داريم اين رقم چيزي حدود 208 ميليارد است. بعد هم خيلي مسخره است در مملكتي كه سازمان حسابرسي هست، سازمان بازرسي هست، ديوان محاسبات هست، ديوان محاسبات هم به طور ويژه دولت را زير نظر دارد، مگر مي شود تكليف 300 ميليارد دلار نامعلوم بماند؟! در همه جا گشته اند، گفته اند حساب يك ميليارد دلار روشن نيست. كه البته تكليف آن هم روشن شد. محاسباتشان را يكدست كردند، چون بديهيات اين طرف يك چيز بود، بديهيات آن طرف چيز ديگر.براي همين به اختلاف هم رسيده بودند. بديهياتشان را نشستند با هم يگانه كردند، حالا تكليف يك ميليارد دلار هم روشن شد. در اين شرايط جز مردم فريبي است كه القا شود 300 ميليارد در اين مملكت گم شده است؟ يعني همه پول نفتي كه ما گرفته بوديم معلوم نيست چي شده است؟!
بنده آنجا عرض كردم كه دولت به راحتي مي تواند بگويد كه من پول ها را براي انجام كارهاي ناتمام شما هزينه كردم. شما سال 61 رفته بوديد در آمل كلنگ بيمارستان زده بوديد. تا سال 84 كه اين دولت آمد سركار، فقط 5 درصد پيش رفت. بنده خودم سر آن پروژه رفتم، ( در سال 85) در سفر استاني مازندران نماينده دولت در آمل بودم. 5 درصد! چندي پيش از آقاي لنكراني سراغ گرفتم، گفت الحمدلله بيمارستان ساخته شد و دارد تجهيز مي شود. 24 سال در دولت هاي قبل 5 درصد پيشرفت داشت، اين دولت اين كار را دست گرفت، شد صددرصد و الان تحويل مردم مي دهد. صدها پروژه اين طوري در استان ها بوده كه در اين دوره به سرانجام رسيد؛درحالي كه قبلا 30 درصد، 15 درصد، حداكثر 40-50 درصد پيشرفت در طول ساليان داشت، الان يك سال و دو ساله به انجام مي رسد. بله آن پول هايي كه مي گوييد چه شد، اين پولها اينجوري خرج شد، مقداري اش هم ذخاير ارزي است، 70-80 ميلياردذخيره ارزي كشور. من آن وقت سئوال كردم. گفتم حالا 25 سال از دولت اول دهه 60 گذشته، يعني از سال 60 تا 63 دوره اول دولتي بوده كه رئيس جمهورش حضرت آقا بودند، امام جامعه هم شخصيتي مثل روح خدا بوده، فضا هم فضاي آن چناني. كسي نمي خواهد اتهام بزند، مگر شما كه مي گوييد پول ها چي شد داريد تهمت مي زنيد؟ شما مي پرسيد عملكردتان چي بوده؟ ما هم عين سئوال شما را مي پرسيم. مي گوييم عملكرد آن 4 سال را در قياس با اين 4 سال دوره نخست دولت آقاي احمدي نژاد مي شود مقايسه كرد،. من رفتم آمار درآوردم. 192 ميليارد دلار فروش نفت در دهه 60 بوده، بيش از نيمي از اين رقم مربوط به 4 سال نخست يعني موقعي بود كه قيمت نفت حتي به 40 دلار هم رسيد. بيشترين قيمت نفت در آن دوران مال همين دوره اول همين 4 سال است كه كمترين قيمت نفت در اين دوره حدود 20 دلار بوده است. البته بعدها در سال 65 و 66 پايين آمد و تا 8 دلار هم رسيد. ولي مجموعه اش بالاخره 192 ميليارد دلار بوده كه بيش از 96 ميليارد دلار آن مال اين 4 سال اول است. بنده از اقتصاددانان پرسيدم 96 ميليارد سال هاي 60، به قيمت ثابت چقدر مي شود؟ حداقل رقمي كه گفته شد،پنج برابر بود. اقتصاد دانان برجسته مي گويند 5 برابر، يعني آن نود و خورده اي ميليارد دلار را ضربدر پنج بايد بكنيد. با اين حساب ارزش واقعي دلارهاي كسب شده در آن دو دهه 450 تا 500 ميليارد دلار است. كساني هم بودند كه مي گفتند 10 برابر! آقاي دكتر ميركاظمي مي گفت من فقط اينقدر بگويم سال 1975 يك اونس طلا 35 دلار بوده والان 835 دلار است احتمالا در 1980 اين رقم حداكثر 100 دلار بوده است 8 برابر. يعني با آن محاسبه 90 ميليارد آن موقع بيش از 700 ميليارد دلار الان است. آيا ما حق نداريم بخواهيم كه شما گزارش بدهيد؟ الان 25 سال هم گذشته و فراغ خاطر و بال داشتيد. اگر دولت فعلي الان درگير كار و عمليات است، شما كه بيكار يك گوشه نشسته ايد برويد 25 سال گذشته را مطالعه كنيد و بگوييد كه با حداقل رقم 500 تا 700 ميليارد دلار چه كرديد.
گاهي عمليات رواني را چنان پرحجم اجرا مي كنند كه آن كساني كه خودشان در بحبوحه ماجرا هم بودند،اگر حواسشان نباشد، اگر خودشان را از اين عمليات رواني نجات ندهند، تسليم يك همچنين جوسازي هايي مي شوند.
صفار هرندي در پايان گفت: كارهايي كه در اين دولت انجام شده كارهاي موثر بوده و در تاثيرش همين بس كه آدم هاي متين سابق را كه به خاطر رقابت سياسي، چنان به هم ريخته كه پريشان گويي مي كنند. تب و تاب انتخابات پايان مي گيرد و گرد و غبارها فرو خواهد نشست، آن كه در نهايت جا خواهد افتاد سلامت و وقار آدم هايي است كه برحسب انگيزه هاي اعتقادي شان كار كردند، توقع به به و چه چه اطراف را نداشتند. ملامت هم شنيدند و البته نازك نارنجي هم نبايد بود،بايد بعضي ملامتها را شنيد. بي تابي نبايد كرد و در عين حال او يك سوبايد از حق دفاع كرد، مقتدرانه و از سوي ديگر متواضعانه در برابر مردم اعتراف كرد كه هنوز ما در خم كوچه نخست خدمتگزاري هستيم هنوز خيلي راه هاي نرفته باقي است مهم راه خدمت جانانه است كه بحمدالله در اين دروه به خوبي گشوده شد.
| سكته بهزاد نبوی در ستاد میرحسین |
|
|
|
| نوشته شده توسط مهرورزی |
| دوشنبه ، 7 ارديبهشت 1388 ، 11:54 |
|
کشیده شدن بحث و اختلاف در درون شوراي مركزي سازمان مجاهدین تا مرز فحاشي و زدوخورد بين مخالفان حمايت از موسوي و بهزاد نبوي، منجر به گرفتن قلب بهزاد نبوي و بيهوش شدن وي شده است. به گزارش روزنامه وطن ،در جلسه چهارشنبهشب هفته گذشته شوراي مركزي اين حزب، بحث و اختلاف در درون شوراي مركزي تا مرز فحاشي و زدوخورد بين علي باقري (كه مخالف حمايت از موسوي است) و بهزاد نبوي (كه موافق اين حمايت است) بالا ميگيرد كه اين مشاجره منجر به گرفتن قلب بهزاد نبوي و بيهوش شدن وي ميشود. پس از اين ماجرا ديگر اعضاي شوراي مركزي باقري و دو مشاجرهكننده ديگر را از جلسه بيرون ميكنند تا به وضع سلامتي نبوی رسيدگي شود. سپس شخص بهزاد نبوي پس از به هوش آمدن جلسه را تعطيل كرده و همه اعضا را از محل بيرون ميكند و تنها در محل باقي ميماند. |
غضنفر انتخابات!
ادامه مطلب را بخوانید
مقدمه
در دسامبر سال 2005 ميلادي به دعوت دانشگاه خاور نزديك
(Near East University)
قبرس شمالي در «نيكوزيا»، براي سخنراني از لندن در كنفرانس بينالمللي مولوي شركت كردم كه سخنراناني از دانشگاههاي تركيه، آمريكا و انگليس نيز در آنجا حضور داشتند.
در آن روزها، هر شب در مراسم سماع مولويه از شهداي دشت كربلا با احترام و اندوه ياد ميشد. طي گفتوگو با شركتكنندگان در كنفرانس، متوجه شدم كه برخي منكر تشيع مولانا هستند، چنانكه «فرانكلين لوئيس» نيز در كتاب خويش با نام «رومي ـ گذشته و حال، شرق و غرب» (2000 ميلادي) كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده، مولانا را حنفي قلمداد كرده است. لذا بر آن شدم كه تشيع مولانا را بر پايه «مثنوي معنوي» تبيين كنم.
البته تشيع معرفتي با تشيع فقاهتي (شريعت) رابطه «عموم و خصوص من وجه» دارد و در اين نوشتار، بر جنبه تشيع معرفتي مولوي تأكيد شده است.
از نكات تعجبآور اينكه تركيه، مولانا را عارف و شاعر بزرگ ترك به دنيا معرفي ميكند، چنانكه در نمايشگاه بزرگ تاريخ تمدن امپراتوري عثماني، كه در سال 2004 ميلادي در آكادمي سلطنتي هنر (Royal Academy of art) در لندن داير شد، هم بر اين مسئله تأكيد شده بود. افغانها نيز مولانا را به علت زادگاهش بلخ، افغاني ميدانند و پس از معرفي «وخش» به عنوان محل تولد مولانا توسط «فرانكلين لوئيس»، تاجيكها او را اهل تاجيكستان ميخوانند، هرچند «بلخ» و «وخش» تا قرن 19 ميلادي، هر دو جزو خراسان بزرگ در ايران بوده و مولانا در سال 1204 ميلادي متولد شده است.
ليك به قول پروفسور «آرنري»، مولانا در هركجا تولد يا وفات يافته باشد، تأثيري بر اين واقعيت مسلم نميگذارد كه او يك ايراني است، چراكه از فرهنگ اسلامي ـ ايراني تغذيه كرده و زاده خراسان بزرگ ايران است و آثارش به زبان فارسي و حامل تعاليم فرهنگ و تمدن ايراني ـ اسلامي است (براي اطلاع بيشتر به منابع زير مراجعه كنيد: Arberry; A.J; "classical Persian Literature"; londan; 1985- "Persian suli Poety"; Richmand; 1997)
اما افسوس كه متوليان رسمي فرهنگ كشور، قدر مولانا، اين افتخار اسلام و ايران را چنانكه بايد و شايد نميدانند و برنامهاي در خور شأن اين عارف و شاعر بزرگ ايراني در كشور برگزار نميكنند، درحالي كه همهساله از 10 تا 17 دسامبر، مراسم بزرگداشت علمي ـ هنري مولانا در شهر «قونيه» برگزار ميشود؛ سراسر شهر چراغاني و غرق نور است و از همه نقاط جهان در اين مراسم شركت ميكنند.
با وجود اينكه مولانا ايراني و مسلمان عارف است، اما پيامش مسلما فراتر از نژاد و جغرافياست؛ پيام مولانا، صلح، دوستي، معنويت، ولايت و خداپرستي است.
با تكيه بر برخي تكنيكهاي تحقيقات آكادميك تفسير متن شامل رويكرد مفهومي، رويكرد جامعنگري (Synoptic Approach)، توجه به ساختار و سيكل هرمنوتيكي (گفتمان جزء و كل، كل و جزء) بر اساس مثنوي مولوي، حضرت مولانا يك شيعه خاص وفادار به ولايت موليالموحدين، قطبالاقطابالعارفين، سرلشكر ولايت قمريه اميرالمؤمنين علي(ع) و مداح سلسله نوريه ولايت شمسيه حضرت ختمي مرتبت، محمد مصطفي(ص) و ولايت نور قمريه اهل بيت است.
اساس تشيع، مبتني بر اصل امامت يا ولايت يا انسان كامل در ادبيات عرفاني و معرفت و محبت و تبعيت از مقام و منزلت امام علي(ع) و اهل بيت پيامبر(ص) و اعتقاد به اصل تولي و تبري است. در عمق انديشههاي مولانا در مثنوي معنوي، جنبهاي از معرفت، محبت و تبعيت از امام علي(ع) و آل علي نهفته است كه با اساس تشيع به معنا و مفهوم عام، قابل تطبيق است.
در مثنوي مولوي، از سويي به پيروي از ولايت و ضرورت معرفت به امام علي(ع) و آل علي تأكيد شده است و از سوي ديگر، مولانا بر اهميت انسان كامل و ضرورت پيروي از مرشد و شيخ و قطب ـ كه معادل اصطلاح امام در علم كلام و ولي يا اوليالامر در قرآن است ـ تأكيد بليغ دارد.
مقام امامت و ولايت و مرشديت، داراي مراتب متعدد است؛ ولي مطلق، حضرت حق جل جلاله است و پيامبر اسلام و ائمه اطهار از امام علي(ع) تا حضرت بقيةاللهالاعظم، ولي كامل و مصداق بارز انسان كامل در عرفان هستند. لذا از آن جهت كه بحث انسان كامل و ولايت از امهات و اركان عرفان به شمار ميرود و انسان كامل مترادف با اصل امامت در تشيع است؛ پايه عرفان بر مبناي اصل «تشيع حقيقي» است.
به طور كل، در عرفان ولايت بر دو قسم است:
الف ـ ولايت عامه:
1ـ ولايت حاصل از ايمان به خدا و رسول خدا(ص) و اولياي الهي كه مفاد آيه كريمه «الله ولي الذين آمنوا...» است. (سوره بقره آيه 257)
اين ولايت داراي ابتدا و انتهايي است؛ ابتداي آن تخليه و تحليه و انتهايش، مقام قرب نوافل است كه در اين مقام حق تعالي چشم و گوش و زبان بنده خويش ميشود و سالك به مقام حقاليقين ميرسد.
2ـ ولايت مختص به ارباب قلوب و كاملان كه فاني در حق و باقي به بقاي سلطان وجودند و پايان آن نهايت «مقام قاب قوسين» است.
ب ـ ولايت خاصه، كه مختص حضرت محمد(ص) و اوصياي خاص حضرت از اهل بيت و عترت ـ عليهمالسلام ـ است.
اين ولايت از انتهاي «قاب قوسين» آغاز ميشود و به «مقام مظهريت تجلي ذاتي» و «مقام او ادني» ميرسد.
صاحبان ولايت خاصه (ولايت شمسيه) به منزله بطن هفتم كلامالله مجيد هستند. «انّ للقران ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا، الي سبعة أبطن» (علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 3، ص 72).
اقطاب (اولياي شمسيه) همانند درختي عظيم و ابدال، نقبا، اوتاد و... به منزله سايه آن هستند كه در هر عصر، تنها يك قطب وجود دارد، (رجوع شود به دفتر سوم مثنوي، قصه دقوقي، ابيات 1924 ـ 2305) و شرح ملاهادي سبزواري بر بيت 2003 دفتر سوم مثنوي).
مولانا در مثنوي ميگويد:
قوم ديگر سخت پنهان ميروند شهره خلقند ظاهر كي شوند
هم كرامتشان هم ايشان در حرم نامشان را نشنود ابدال هم
شش جهت عالم همه اكرام اوست هر طرف كه بنگري اعلام اوست
(دفتر سوم مثنوي ـ ابيات 3104 ـ 3106)
ب ـ ولايت خاصه:
1ـ ولايت شمسيه:
مظهر ولايت شمسيه، ولايت محمديه است كه وجود جزيي و شخصي حضرت محمد مصطفي(ص) است.
2ـ ولايت قمريه:
كه ولايت اوصياي خاص حضرت محمد(ص) از اهل بيت است.
بر اساس ابيات 2959ـ2980 دفتر اول مثنوي معنوي، با رويكرد قرينه مقاميه ولايت علويه مندرج در ولايت محمديه است و بر مبناي ابيات 3761ـ3766 همان دفتر، ولايت قمريه علي(ع)، مندرج در ولايت شمسيه حضرت ختمي مترتب است.
محيالدين (شيخ اكبر) معتقد است، حضرت عيسي مسيح(ع) خاتم ولايت عامه است و حضرت مهدي موعود(عج) صاحب ولايت خاصه است (رسائل قيصري، مقدمه، ص 156ـ160).
محيالدين در جزء سوم فتوحات مكيه گويد: «خداوند را خليفهاي است و در آن دوران كه روي زمين را ظلم و ستم فرا گرفته باشد، او با قيام و خروجش، جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. او از اولاد عترت رسولالله(ص) و از فرزندان فاطمه(س) است، همنام رسول خدا و جدش حسينبنعلي(ع) است. در خلقش همانند رسولالله(ص) است» (فتوحات مكيه، چاپ دارالكتب العربيه، معروف به چاپ كشميري ـ ص 327ـ329).
عارف بزرگ، عبدالرزاق كاشاني گويد: «خاتم ولايت كه مقامات را طي نموده و به نهايت كمالات رسيده است، جز يك نفر نخواهد بود و او، همان است كه صلاح دنيا و آخرت به دست وي به نهايت كمال رسيده و او همان مهدي موعود(عج) است (شرح و تعليقات رسائل قيصري ـ ص 164ـ165).
مولانا بنا بر حديث شريف نبوي «من كنت مولاه فعلي مولاه» ـ كه هر دو فرقه شيعه و سني، آن را روايت كردهاند ـ بارها در مثنوي معنوي، مقام ولايت خاصه حضرت علي(ع) را مطرح كرده است.
مولانا در آغاز دفتر اول مثنوي معنوي در اولين داستان ـ داستان شاه و كنيزك ـ مسئله پير ـ حكيم حاذق (ابيات 63ـ65) را طرح ميكند؛ سپس به لقب حضرت علي(ع)، يعني «مرتضي» اشاره ميكند و امام را مولاي قوم مينامد.
«مرحبا يا مجتبي يا مرتضي ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا
انت مولي القوم من لا يشتهي قد ردي كلا لئن لم ينته»
(مثنوي معنوي، دفتر اول ـ ابيات 99 ـ 100)
مولانا در داستان دوازدهم در پايان دفتر اول مثنوي، در توصيف صاحب نفس مطمئنه، در ابيات 3721ـ 3991 به تفصيل راجع به حضرت علي(ع) به عنوان مصداق ولي خاصه سخن ميگويد و در دفتر ششم مثنوي معنوي، بار ديگر مفاد حديث نبوي را در باب حضرت علي(ع) طرح كرده در مورد ولايت حضرت ميگويد:
گفت هركو را منم مولا و دوست ابن عم من علي مولاي اوست
(مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت 4538)
به اين ترتيب، مثنوي مولوي با اصل ولايت علي(ع) آغاز ميشود و پايان مييابد. مولانا در آخرين داستان دفتر اول مثنوي معنوي ـ داستان دوازدهم ـ در وصف حضرت علي(ع) گويد:
1ـ اميرالمؤمنين (عنوان آغازين داستان دوازدهم ـ خدو انداختن خصم در روي اميرالمؤمنين علي(ع))
2ـ اخلاص عمل (مصرع اول بيت 3721)
«از علي آموز اخلاص عمل»
3ـ علي شير حق (مصرع دوم بيت 3721)
«شير حق را دان منزه از دغل»
4ـ علي افتخار هر نبي (مصرع دوم بيت 3723)
«افتخار هر نبي و هر ولي»
5ـ علي افتخار هر ولي (مصرع دوم بيت 3723)
«افتخار هر نبي و هر ولي»
6ـ علي رخي كه ماه بر آن سجده آورد (بيت 3724)
«آن خدو زد بر رخي كه روي ماه سجده آرد پيش او در سجدهگاه»
7ـ علي شير رباني (بيت 3732)
«در شجاعت شير ربانيستي در مروت خود كه داند كيستي»
8ـ علي عقل و ديده محض (بيت 3745)
«اي علي كه جمله عقل و ديدهاي شمهاي واگو از آنچه ديدهاي»
9ـ باز عرش (بيت 3750)
«باز گو اي باز عرش خوششكار تا چه ديدي اين زمان از كردگار»
10ـ علي مدرك غيب (بيت 3751)
«چشم تو ادراك غيب آموخته چشمهاي حاضران بردوخته»
11ـ علي مرتضي (مصرع اول بيت 3757)
«راز بگشا اي علي مرتضي»
12ـ علي حسنالقضا (مصرع دوم بيت 3757)
«اي پس از سوءالقضا حسنالقضا»
13ـ علي قرص ماه (ولايت قمريه) (ابيات 3759ـ3761)
«از تو بر من تافت پنهان چون كني بيزبان چون «ماه» پرتو ميزني
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول»
14ـ علي ضياء اندر ضياء (بيت 3762)
«ماه بي گفتن چو باشد رهنما چون بگويد شد ضياء اندر ضياء»
15ـ علي باب مدينه علم (علي باب ولايت محمديه) (بيت 3763)
«چون تو بابي آن مدينه علم را چون شعاعي آفتاب حلم را (پيامبر (ص)) اشاره به حديث شريف نبوي «أنا مدينة العلم و علي بابها فمن اراد العلم فليأت الباب». (فروزانفر، احاديث مثنوي، بيت 1361).
16ـ علي باب رحمت (مصرع اول بيت 3765)
«باز باش اي باب رحمت تا ابد»
17ـ علي بارگاه ما له كفوا احد (مصرع دوم بيت 3765) «بارگاه ما له كفوا احد»
18ـ علي به مثابه خورشيد (شيخ كامل) (ابيات 3773ـ3775)
«گفت فرما يا اميرالمؤمنين تا بجنبد جان به تن در چون جنين
چون جنين را نوبت تدبير رو از ستاره سوي خورشيد آيد او
چون كه وقت آيد كه گيرد جان جنين آفتابش آن زمان گردد معين»
اشاره به ولايت شمشير علي(ع) به خاطر آن كه از اهل بيت است. ولايت قمريه او را با ولايت شمسيه حضرت مصطفي(ص) يكسان دانسته است. از سوي ديگر، اشاره ميكند كه شيوخ ديگر همچون ستارهاند و علي(ع) همانند خوشيد كه مظهر «شيخ كامل» است. (شرح كبير آنقروي ـ ج 3 ـ ص 1363)
19ـ علي به مثابه آفتاب ولايت (ولايت شمسيه)
همچون امام مهدي(عج) در مثنوي معنوي و مقالات شمس. شمس تبريزي نيز در مثنوي مولوي به آفتاب تشبيه شده است. با تمسك به ولايت علوي، سالك روح سلوك را درمييابد.
«چون كه وقت آيد كه گيرد جان جنين آفتابش آن زمان گردد معين
اين جنين در جنبش آيد ز آفتاب كافتابش جان همي بخشد شتاب»
(ابيات 3775ـ 3776)
جنين (سالك مبتدي) از ستارگان (مرشدان پايينتر از ولايت علوي) جز نقش، چيز ديگري كسب نكرده تا زماني كه آفتاب (علي ـ ولايت علوي) بر آن جنين (سالك) بتابد و تربيت حقيقي او آغاز شود.
20ـ پيوند باطني سالكان با ولايت علوي (بيت 3779)
«از ره پنهان كه دور از حس ماست آفتاب چرخ را بس دادههاست»
منظور از آفتاب، ولايت علوي است.
جنين (سالك) از راهي پنهان با آفتاب (ولايت علوي) پيوند مييابد كه اين راه از حيطه حواس ظاهري بيرون است.
21ـ علي به مثابه راه ولايت (ابيات 3781ـ 3782)
«آن رهي كه سرخ سازد لعل را وان رهي كه برق بخشد لعل را
وان رهي كه پخته سازد ميوه را وان رهي كه دل دهد كاليوه را»
(اشاره به سوره «والعاديات» كه در شأن امام علي(ع) نازل شده است)
22ـ علي باز پرافروخته (مصرع اول بيت 3783)
«باز گو اي باز پرافروخته»
23ـ علي، دستپرورده شاه حقيقي جهان هستي (مصرع دوم بيت 3783)
«با شه و با ساعدتش آموخته»
24ـ علي، باز عنقاگير شاه (بيت 3784)
«باز گو اي باز عنقا گير شاه اي سپاه اشكن به خود، ني با سپاه»
25ـ علي، امت واحده (بيت 3785)
«امت وحدي يكي و صد هزار باز گو اي بنده بازت را شكار»
اشاره به آيه «كان الناس امة واحده» (سوره بقره، آيه 213)
و آيه «ان ابراهيم كان امة قانتا» (سوره نحل، آيه 120)
همه خلق بالقوه و بعضا بالفعل تحت ولايت علوي هستند؛ همان ولي كه خاشع خداوند است.
26ـ علي، بنده خداوند (بيت 3786)
«گفت من تيغ از پي حق ميزنم بنده حقم نه مأمور تنم»
27ـ علي، شير حق (مصرع اول بيت 3787)
«شير حقم نيستم شير هوا»
28ـ فعل علي، گواه دين او (مصرع دوم بيت 3787)
«فعل من بر دين من باشد گوا»
29ـ علي، مظهر و مصداق صادق اراده و فعل الهي (بيت 3789)
«ما رميت اذ رميتم در حراب من چو تيغم آن زننده آفتاب»
مصرع اول، اشاره دارد به آيه 77 سوره انفال: «ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي»
30ـ علي فاني فالله و باقي بالله (مصرع اول بيت 3790)
«رخت خود را من زره برداشتم»
31ـ توحيد علي، توحيد ذاتي صمداني، نه توحيد عددي (مصرع دوم بيت 3790)
«غير حق را من عدم انگاشتم»
32ـ علي، سايه الهي (مصرع اول بيت 3791)
«سايهام كه خدايم آفتاب»
علي(ع) ولايت خويش را از ولايت الهي گرفته است.
33ـ علي، حاجب بارگاه احديت (مصرع دوم بيت 3791)
«حاجبم من نيستم او را حجاب»
34ـ وجود علي، سرشار از گوهرهاي وصال (مصرع اول بيت 3792)
«من چو تيغم پر گهرهاي وصال»
35ـ علي، حياتبخش (مصرع دوم بيت 3792)
«زنده گردانم نه كشته در قتال»
36ـ علي، صاحب ذات رفيعالدرجات و اخلاق الهي (بيت 3793)
«خون نپوشد گوهر تيغ مرا// باد از جا كي برد ميغ مرا»
اكبرآبادي، شارح مثنوي ميگويد: تيغ و ميغ، عبارت از ذات رفيعالدرجات حضرت اميرالمؤمنين(ع) است و باد، كنايه از اخلاق نفساني و گوهر تيغ، عبارت از اخلاق الهي؛ حاصل آنكه اوصاف نفساني بر صفات كماليه حضرت علي(ع) غالب نميآيد».
(شرح مثنوي وليالله اكبرآبادي، دفتر اول، ص 307)
37ـ علي، كوه حلم و صبر و داد (بيت 3794)
«كه نيم كوهم ز حلم و صبر و داد كوه را كي در ربايد تندباد»
38ـ هستي علي از بنياد شاه حقيقي (بيت 3797)
«كوهم و هستي من بنياد اوست ور شوم چون كاه بادم باد اوست»
39ـ سردار وجود علي، عشق احد (بيت 3798)
«جز به باد او نجنبد ميل من نيست جز عشق احد سرخيل من»
40ـ علي، كاظم غيظ (بيت 3799)
«خشم بر شاهان شه و ما را غلام خشم را هم بستهام زير لگام»
41ـ علي، غرق نور (مصرع اول بيت 3801)
«غرق نورم گرچه شد سقفم خراب»
42ـ علي، گلشن الهي (مصرع دوم بيت 3801)
«روضه هستم گرچه گشتم بوتراب»
43ـ احب الله، نام علي (بيت 3803)
«تا احب الله آيد نام من تا كه ابغض لله آيد كام من»
44ـ بخشش علي، مصداق اعطالله (مصرع اول بيت 3804)
«تا كه اعطالله آيد جود من»
45ـ امساك علي، مصداق امسك لله (مصرع دوم بيت 3804)
«تا كه امسك لله آيد بود من»
ابيات 3803 و 3804، مقتبس است از حديث «من اعطي لله و منع لله و ابغض لله و انكح لله، فقد استكمل الايمان». هر كس براي خدا ببخشد و براي خدا امساك كند و براي خدا دوست بدارد و براي خدا دشمن بدارد و براي خدا ازدواج كند، همانا ايمانش كمال يافته است». (فروزانفر، احاديث مثنوي، ص 37، 1361).
46ـ وجود علي، سراسر از براي خدا (مصرع دوم بيت 3805)
«جمله للهام نيم من آن كس»
اراده علي(ع) در اراده حق، فنا و بقا يافته است.
47ـ عمل علي از براي حق، حاصل علم شهودي او از باري تعالي (بيت 3806)
«و آنچه لله ميكنم تقليد نيست نيست تخييل و گمان، جز ديد نيست»
علم علي(ع) علم شهودي است، نه علم حصولي.
48ـ دست علي بسته بر دامان حق (بيت 3807)
«ز اجتهاد و از تحري رستهام آستين بر دامن حق بستهام»
49ـ وجود علي ملكوت لاهوت و شاهد مدار حق تعالي (بيت 3808)
«گر همي پرم همي بينم مطار ور همي گردم همي بينم مدار»
50ـ علي، صاحب ولايت قمريه و حضرت حق ولي مطلق شمسيه (مصرع دوم بيت 3809)
«ماهم و خورشيد پيشم پيشوا»
51ـ علي، دروازه علم الهي (مصرع اول بيت 3841)
«اندرآ من در گشادم مر ترا»
هر كس خواهان مرتبه اعلاي وصال حق تعالي باشد، بايد از باب ولايت علي(ع) وارد شود. اشاره به حديث نبوي در شأن اميرالمؤمنين علي(ع): «أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن اراد المدينه و الحكمه فليأتها من بابها»؛ من شهر دانشم و علي دروازه آن، هركه بخواهد بدين شهر و فرزانگي درآيد، بايد از دروازه آن درآيد. (فروزانفر، احاديث مثنوي، ص 37، 1361).
52ـ علي، بخشنده گنجهاي جاودان به پيروان وفادار ولايت علوي (بيت 3823)
«پس وفاگر را چه بخشم تو بدان گنجها و ملكهاي جاودان»
53ـ علي، خواجه روح (بيت 3942)
«ليك بي غم شو شفيع تو منم خواجه روحم نه مملوك تنم»
54ـ علي، رادمرد رادمردان (بيت 3943)
«پيش من اين تن ندارد قيمتي بي تن خويشم فتي ابن الفتي»
55ـ علي، راهنماي اميران و ثمربخش درخت خلافت (ابيات 3946ـ3947)
«زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم تا اميران را نمايد راه و حكم
تا اميري را دهد جاني دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر»
56ـ علي با خوي الهي، ترازويي در عدالت و درستي (مصرع اول بيت 3981)
«تو ترازوي احد خود بودهاي»
57ـ ولايت علي، ميزان ولايت همه واليان نور (مصرع دوم بيت 3981)
«بل زبانه هر ترازو بودهاي»
58ـ نور ولايت علي، نشأتگرفته از نور ولايت مطلقه حضرت حق (بيت 3983)
«من غلام آن چراغ چشم جو كه چراغت روشني پذرفت ازو»
59ـ علي، گوهر درياي نور حضرت حق (بيت 3984)
«من غلام موج آن درياي نور كه چنين گوهر برآرد و ظهور»
مولانا در دفتر ششم مثنوي معنوي، امام حسين(ع)، سالار شهيدان و اهل بيت را شاهان دين و عاشورا را روز عزاي جان و برتر از قرني معرفي ميكند.
وي عشق به امام حسين(ع) را در ادامه عشق به پيامبر(ص) دانسته، همچنان كه عشق به گوش، عشق به گوشواره را در پي دارد. (ابيات 790ـ 792)
«روز عاشورا نميداني كه هست ماتم جاني كه از قرني به است
پيش مؤمن كي بود اين غصه خوار قدر عشق گوش، عشق گوشوار
پيش مؤمن ماتم آن روح پاك شهرهتر باشد ز صد توفان نوح»
مولانا در ادامه، روح امام حسين(ع) را روح سلطاني؛ يعني همان روح قدسي و اعلي مرتبه ارواح توصيف ميكند. (ابيات 797 ـ 798)
«روح سلطاني ز زنداني بجست جامه درانيم و چون خاييم دست
چون كه ايشان خسرو دين بودهاند وقت شادي شد چو بشكستند بند»
لذا به قول مرحوم استاد جلالالدين همايي؛ «اساس تشيع كه معرفت علي و خاندان رسول باشد، در روح مولوي كاملا رسوخ داشت. همانگونه كه در روح بسياري از علما و بزرگان اهل سنت و جماعت و حتي ائمه اربعه وجود داشت، اما در پرده تعصبات جاهلي و سياستهاي شوم پوشيده شده است».
(جلالالدين همايي، مولوي چه ميگويد، ص 56)
هر يك از دفاتر ششگانه مثنوي مولوي، شامل دوازده داستان بلند (Discourse) و در مجموع 72 داستان است.
تكرار عدد دوازده در شش دفتر مثنوي معنوي، اتفاقي نيست، بلكه اشارتي به دوازده امام از اهل بيت نبوت و رسالت است و عدد 72 اشاره به شهداي كربلاست كه در سماع مولويه نيز از آنان به نام «شهداي دشت كربلا» ياد ميشود. در مقبره حضرت مولانا در قونيه نيز نام چهارده معصوم در گرداگرد سقف حك شده است كه به وضوح، بيانگر تشيع حضرت مولانا، جلالالدين محمد بلخي خراساني است.
مطالب ارائهشده در اين نوشتار، استقصاء و استقراء كامل نيست، بلكه نمونهاي از ديدگاه مولانا در بخشهايي از مثنوي است، وگرنه در ديوان كبير و ديگر آثار مولوي، مطالب بسياري در باب ولايت علي(ع) بيان شده است.
نگاههای بسیاری از این سایتها چندان هم بی غرض نمی باشد
| خبرگزاريها | پایگاه های خبري | روزنامه ها | رسانه های خارجی | مطبوعات خارجی | صدا و سیما |
|
|
ایران همشهری جام جم کیهان حزب الله اعتماد ملی کارگزاران اطلاعات دنیای اقتصاد قدس تهران امروز جمهوری اسلامی آفتاب یزد اعتماد خراسان رسالت جوان سرمایه *** معاونت مطبوعاتی مطالعات و توسعه رسانه ها انجمن صنفی روزنامه نگاران انجمن روزنامه نگاران مسلمان |
TV & press
CNN
BBC
CBS
NBC
ABC
Sky News
FOXNews
France24
Dw
الجزیره
العالم
العربیه
المنار
AP
reuters
AFP
Interfax
Xinhua
Kyodo
Itar-Tass
|
TIME MEED MEES Businessweek Economist Newsweek Spiegel الحيات الشرق الاوسط السفیر ( بیروت) النهار ( بیروت) times USAtoday New York Times Washington Times Washington Post Herald Tribune Boston Globe Chicago Tribune Los angeles times Christian Science Monitor Guardian Independent Financial Times Wall Street Journal Jerusalem Post Le Figaro Le Monde |
|
|
|